چند وقته که خیال آسودگی در خانه پدری افکار روز و شبم را شیرین کرده. می تونم طعم چای تازه دم و خرما را در یک عصر زیبای اردیبهشت با خودم مزه مزه کنم٫ وقتی عطر دلنشین یاس باغچه کوچیکمون توی حیاط پیچیده... و یک گپ عصرانه در جمع گرم خانواده که این عیش ساده و دلنشین رو کامل می کنه.
یعنی واقعا هفته دیگه این موقع ایران هستیم؟ چشمک چمدون ها از گوشه اتاق که این رو میگه. دلهره شیرینی دارم٫ دعا کنید همه چیز به خوبی پیش بره و رویای من به واقعیت تبدیل بشه. هیچ فکر نمی کردم با وجود ده تا نوه ی قد و نیم قد٫ همه برای دیدن سارا بیشتر از دیدن من روزشماری کنند٫ خانواده پدریش هم که در جای خود منتظر دیدن اولین نوه شون هستند. خود بنده هم که فقط بال در نیاوردم![]()
قبلتر ها فکر می کردم دلتنگی در غربت یعنی یک چیزی مثل وقتهایی که به مسافرت رفتی و دلت برای خانه و خانواده ات تنگ شده. اما شاید دلتنگی کلمه کاملی برای احساس غربت نباشه٫ حتی اگر در یک هتل پنج ستاره هم زندگی کنی دلت برای کنج آشپزخانه خونت تنگ می شه٫ یا برای صدای مزاحم دستفروش ها٫ یا بستنی خریدن از مغازه دار اخموی کودکی هایت٫ یا خیلی چیزهایی که تو به اونها تعلق داری و اونها هم به تو. هرچقدر هم خوش باشی تعلق خاطر چیزی نیست که به این سادگی ها به دست بیاد٫ ما به ذره ذره خاطراتمان که در کوچه پس کوچه های ایران شکل گرفته دلبسته ایم٫ ما در غربت رمز و راز نگاه های همسایه هامون رو نمی فهمیم. و رنج پنهان تحویل سال نداشتن رو به مرور احساس نمی کنیم. توشه تجربه های اجتماعی ما٫ شادی ها و غصه های ما در آغوش مام وطن جا مونده٫ جایی که اگرچه روی نقشه های جغرافیا نشونی ازش هست اما پیچیده تر از اونیه که به این راحتی ها توصیف بشه. ما فرزند مادر دیگری هستیم که منتظر ماست...
*
پی نوشت۱: از دوستانی که کتاب خوب یا حتی سرگرمی مناسبی برای من و سارا سراغ دارند خواهش می کنم به ما معرفی کنند تا از ایران تهیه کنیم. پیش پیش از لطفتون ممنونم![]()
پی نوشت۲: راستش سارا اجازه ویرایش چندباره مطلب رو نمیده٫ می بخشید. همونطور که جدیدا وبلاگ دوستهام رو که می خونم باید زنبیل بگذارم تا بعدا برم کامنت بگذارم٫ باز هم به مرحمت سارا خانوم.
پی نوشت ۳: سفرمون خیلی کوتاهه... دوست داشتم به دوستهام سر بزنم یا اونا به من سر بزنند
اما می دونم که با دید و بازدیدها و حضور سارا تقریبا غیر ممکنه. مادر سپید عزیزم باز هم من شرمنده میشم٫ آیه رو هم نمی بینم
پی نوشت ۴: یک نکته ای در مورد بلاگفا: وقتی شما نوشته ای رو اول به صورت ثبت موقت می نویسید و بعدا منتشرش می کنید٫ در قسمت وبلاگهای دوستان وبلاگ شما جزو بلاگ های به روز شده نمایش داده نمیشه٫ برای اینکه بقیه متوجه آپدیت کردن شما بشوند باید یک پست جدید بنویسید و منتشر کنید. می تونید یک پست بی متن بگذارید و حذف کنید یا قبلی رو کپی کنید و توی یک پست جدید پیست کنید٫ بعد منتشرش کنید.
پی نوشت ۵: الهام (چتری) جان! چرا وبلاگت رو تعطیل کردی؟! کاش از حال و احوالت یک خبری بدی.
پی نوشت ۶: شعر بالا از سهراب سپهریه: "قایقی خواهم ساخت... دور خواهم شد از این خاک غریب..."

فریبا جان





