*
پی نوشت: همچنان در مورد تجربه خوابوندن کوچولوتون٫ روروئک و البته دوربین عکاسی منتظر شنیدن توصیه ی شما هستم.
که فرشته ای توی دلم بال می زند!
*
پی نوشت: همچنان در مورد تجربه خوابوندن کوچولوتون٫ روروئک و البته دوربین عکاسی منتظر شنیدن توصیه ی شما هستم.

دخترکم... عشق مرا به این سر انگشتان کنجکاو و جسورت که دنیا را دستیافتنی می بینند٫ هدیه بگیر!
نیم سالگیت مبارک!
*
پی نوشت۱: دوستهای عزیزم! سکوت وبلاگی من رو که بی خبر به همگی سر میزنم و اینجا رو هم خالی و خلوت رها کردم ببخشید و به حساب مشغولیت ذهنی دفاع و همینطور بازگشت بگذارید.
پی نوشت۲: دوست عزیزی سوال کرده بود که دخترک ۷ ماهه اش هنوز نمی تونه بشینه و آیا به غیر از کمک کردن با بالشت و اینها من ایده ای دارم یا نه. راستش من فکر می کنم که بچه ها با هم کاملا متفاوتند و روند رشد بچه ها رو نمیشه با هم مقایسه کرد و تنها نکته ای که به ذهنم میرسه حرفی هست که پزشک به یکی از دوستانم که کودکش در مقایسه با همسالانش دیر تر راه افتاد گفته بود. دکتر گفته بود که برای اینکه بچه ای شروع به راه رفتن بکنه باید قسمتی از مغزش تکامل پیدا کنه و این تکامل در هر بچه ای به صورت ژنتیکی در یک زمانی اتفاق میفته و ممکنه هر چقدر هم تمرینش بدید و بازی کنید نتونید این روند رو سرعت ببخشید. شما هم با پزشکتون مشورت کنید و نگران نباشید.
پی نوشت۳: در ۲ مورد خرید نیاز به اطلاعات با تجربه ها دارم: یکی روروئک و دیگری یک دوربین عکاسی برای یک آماتور. مرسی اگر راهنماییم کنید.
پی نوشت۴: آی تنبلا! یعنی شما برای بچه هاتون همه اش فرنی درست می کنید؟ یالله! زود باشید یکی از اون به به ها رو به ما هم یاد بدید! تازه حتی فرنی ساده هم قبوله برای شروع.
پی نوشت ۵: این یکی رو نمیدونستم پی نوشتش کنم یا نه؟ چون یک پست کامل حرف دارم در موردش. خواب خواب خواب بچه ها. دوست دارم کسانی که بچه هاشون به یک الگوی خاص و مناسب خوابیدن رسیدند (مثل خانوم شین یا مامان فراز یا مامان های دیگه) از روند رسیدن به اون الگو و زمان شروعش و اینکه چطور یک عادت رو جایگزین دیگری کردند برام کامل توضیح بدند. آخه بچه ها همینطور که رشد می کنند نیازهاشون و عاداتشون عوض میشه. اینکه چه زمانی به چه چیزی نیاز دارند و اون نیاز دوره ایه مساله رو پیچیده می کنه. کمک!!!!
چند روز پیش می خواستم آب بخورم و خانوم کوچولو بغلم آروم داشت دنیا رو ورانداز می کرد که به سمت فنجونم خم شد و با اعتماد به نفس که این آب برای ایشونه و این فنجون هم برای نوشیدنشون داره بالا میاد٫ دهانش رو غنچه کرد. فنجون چینی رو گرفتم جلوش و "تق...تق" دو تا دونه مروارید سفید برای کشف تمام گاز زدنی های دنیا توی دهان گنجشکیش جوونه زده بودند. "همه بچه ها یک روزی می شینند و یک روز هم دندون در میارند دیگه" آخ که چه خیال خامی داشتم قدیم ها. کجا هستند اون افکار که ببیند این هفته با همین اتفاقات ساده چه لبریز شدم از احساس.
پی نوشت۱: توضیح عکسها روی هر کدوم هست.
پی نوشت۲: در مورد ادغام نی نی به به و خاطرات زایمان و همینطور اضافه کردن بخشهای دیگه ای برای نوشتن و به اشتراک گذاشتن تجربیات مختلفمون٫ نتیجه فکرهام این بود که تا زمانی که بخواهیم یک سایت مجزا داشته باشیم و ... بهتره از همین امکانات فعلی برای هدفمون استفاده کنیم. به نظر من بهتره سه تا وبلاگ مختلف توی بلاگفا درست کنیم با عناوین : غذای کودک٫ خاطره زایمان و تجربیات مادرانه که دو تای آخر رو می تونیم با هم یا مجزا داشته باشیم چون هرکسی معمولا یک یا حداکثر دو تا خاطره زایمان بیشتر نداره و درست کردن یوزر نیم و پسورد زیاد نمی ارزه مگه اینکه هر کسی خاطره اش رو بفرسته که خوب اینطوری می تونه یک وبلاگ جداگونه زایمان داشته باشیم. بعد نکته اینه که نویسنده ها وقتی درخواست عضویت می کنند یک یوزر نیم و پسورد یگانه میگیرند و در هر سه وبلاگ گروهی با یک نام کاربری و کلمه عبور عضو میشند. برای ورود به هر کدوم هم در قسمت وبلاگ گروهی فقط اسم وبلاگ رو بر اساس مطلبی که میخواهند بنویسند انتخاب می کنند. مثلا اگر میخواهند یک دستور غذایی بنویسند در عنوان وبلاگ بی بی فود رو می نویسند و اگر خاطره زایمان در عنوان زایمان لینک رو تایپ میکنند اما اسم کاربری و کلمه عبورشون مخصوص خودشون و یکسان هست. اینطوری هر سه وبلاگ همزمان نویسنده های مشترکی داره و کار کردن برای نویسنده ها راحته. در عین حال استقلال مطالب حفظ میشه. برای اینکه مجبور نشیم به سه تا وبلاگ مختلف توی وبلاگهامون لینک بدیم یک صفحه درست می کنیم که این سه تا رو توش داشته باشه. تا زمانیکه آینده بتونیم یک سایت مخصوص به اشتراک گذاشتن تجربیاتمون درست کنیم. چطوره؟