پست "تولد" دوستم دونه را چندباره مرور می کنم و نمی فهمم که چرا برای تولد آوینش که آذرماه بوده مهرماه نوشته؟! بلاخره دوزاری کجم می افتد که این یک پست معمولی نیست... یک فرشته کوچک دیگر به جمع گرمشان اضافه شده و از ذوق در پوستم نمی گنجم.
آن عکس جادویی هم دستان دو خواهر است که درهم گره خورده...
نیمه شب شده و من امشب فقط با یاد و شادی حضور یک دخترک کوچک در آغوش دوست نادیده ام خواهم خوابید و خوابهای بهشتی خواهم دید...
خدا را شکر که هنوز آنقدر روحم زنده است که از شوق چنین خبری می تواند شاد بشود.
تولد دخترکت مبارک دونه عزیزم!
دختران پاییزیت را ببوس!
*
مامان محمود از این به بعد مامان نور هم شده! تولد گلت مبارک باشد و امیدوارم که حضور نور برای خانواده کوچکتان شادی و روشنی بیش از بیش به ارمغان بیاورد.
لشکر کوچولوی مصریت را در آغوش بگیر و از طرف من ببوسشان!
*
پی نوشت: نسیم عزیز٫ من برای سارا طبق برنامه ژاپن از ۵ ماهگی غذا را شروع کردم و باز طبق همان برنامه از هیچ داروی ویتامین و آهن برایش استفاده نکرده ام. ببخشید که پاسخت دیر شد. پیام خصوصیت را گرفتم و سرفرصت درباره اش می نویسم.



