تا به حال براتون پیش اومده که مهمون داشته باشید و تقریبا غذای ساده ای درست کرده باشید و اونها از کدبانو گری شما تعریف کنند توی خاطرتون بمونه؟ مثلا این موقعیت رو در نظر بگیرید:
شما ظهر یک روز خدا متوجه می شید که شب برای شام مهمون سرزده دارید و فقط می رسید که یک جور پلو خورشت ساده بپزید اما با اینکه عجله دارید یه نگاه به یخچال میاندازید و می بینید یه پودر سوپ اماده دارید و با ته مونده مرغ دیشب باهاش یه سوپ درست می کنید٫ یه کم کاهو و خیار و نخود.. دارید از خودتون یه سالاد و سس من در آوردی درست می کنید٫ سعی می کنید روی ماستتون رو با نعناع تزیین کنید و خلاصه از خودتون هنرهای ساده به خرج می دید. بعد که مهمون های شما تشریف میارند و شام رو میل می کنند و تعارفات و ... اول :یکی از مهمون ها میگه خیلی ممنون خیلی عالی بود! دستتون درد نکنه همه چیز خیلی خوشمزه بود! دوم: یکی دیگه از مهمون ها میگه اینقدر سفره پر از مخلفات رنگ وارنگ بود که من نمی دونستم کدوم رو بخورم! میشه دستور سالادتون رو به من هم بگید؟ سسش خیلی خوش طعم بود! خوب عملا جفتشون از شما تعریف کرده اند اما به نظرتون کدومش بهتر بود؟ یعنی کدومش رو بیشتر باور می کردید؟ بهتون این احساس رو می داد که واقعا چقدر کد بانو هستید؟
این یک مثال از کتاب به بچه ها گفتن از بچه ها شنیدن بود که در فصل تمجید آورده بود برای اینکه توضیح بده تمجید مناسب چه جور تمجیدیه! بر خلاف تصورات ما کلماتی مثل "خوب"٫ " خیلی عالی"٫ "فوق العاده"٫ "خیلی قشنگ" اگرچه کلمات بدی برای تمجید نیستند اما واقعا ممکنه که شنونده رو ارضا نکنند. تمجید واقعی برای بچه ها یعنی:
ادامه مطلب






