تبليغاتX
از این روزها ...

از این روزها ...

که فرشته ای توی دلم بال می زند!

تا به حال براتون پیش اومده که مهمون داشته باشید و تقریبا غذای ساده ای درست کرده باشید و اونها از کدبانو گری شما تعریف کنند توی خاطرتون بمونه؟ مثلا این موقعیت رو در نظر بگیرید:

شما ظهر یک روز خدا متوجه می شید که شب برای شام مهمون سرزده دارید و فقط می رسید که یک جور پلو خورشت ساده بپزید اما با اینکه عجله دارید یه نگاه به یخچال میاندازید و می بینید یه پودر سوپ اماده دارید و با ته مونده مرغ دیشب باهاش یه سوپ درست می کنید٫ یه کم کاهو و خیار و نخود.. دارید از خودتون یه سالاد و سس من در آوردی درست می کنید٫ سعی می کنید روی ماستتون رو با نعناع تزیین کنید و خلاصه از خودتون هنرهای ساده به خرج می دید. بعد که مهمون های شما تشریف میارند و شام رو میل می کنند و تعارفات و ...  اول :یکی از مهمون ها میگه خیلی ممنون خیلی عالی بود! دستتون درد نکنه همه چیز خیلی خوشمزه بود! دوم: یکی دیگه از مهمون ها میگه اینقدر سفره پر از مخلفات رنگ وارنگ بود که من نمی دونستم کدوم رو بخورم! میشه دستور سالادتون رو به من هم بگید؟ سسش خیلی خوش طعم بود! خوب عملا جفتشون از شما تعریف کرده اند اما به نظرتون کدومش بهتر بود؟ یعنی کدومش رو بیشتر باور می کردید؟ بهتون این احساس رو می داد که واقعا چقدر کد بانو هستید؟

این یک مثال از کتاب به بچه ها گفتن از بچه ها شنیدن بود که در فصل تمجید آورده بود برای اینکه توضیح بده تمجید مناسب چه جور تمجیدیه! بر خلاف تصورات ما کلماتی مثل "خوب"٫ " خیلی عالی"٫ "فوق العاده"٫ "خیلی قشنگ" اگرچه کلمات بدی برای تمجید نیستند اما واقعا ممکنه که شنونده رو ارضا نکنند. تمجید واقعی برای بچه ها یعنی:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 11:39  توسط هنا  | 

من برای به دنیا اومدن خیلی هیجان زده و خوشحالم٫

با اینکه شنیدم راه سختی پیش رو دارم اما

بی صبرانه منتظر تجربه کردنش هستم!

پی نوشت: من سعی می کنم بین جملات ژاپنی و انگلیسی که توی کتاب وجود داره٫ یه چیز درست و نزدیک به مقصود نویسنده پیدا کنم البته بیشتر به ژاپنیش توجه می کنم٫ چون اصلشه! (حالا خودتون حدس بزنید که چی میشه؟!) اگر دوستان نظری دارند یا فکر می کنند که جایی جمله یا کلمه قشنگ تری به ذهنشون می رسه ممنون می شم که نظرشون رو برام بنویسند. مثلا حق با فریبای عزیزه که به جای "... با اینکه شنیدم راه سختی پیش رو دارم اما ..." باشه: "شنیدم که راه زیبایی پر از ماجراحویی پیش رو دارم ..."  جمله او بیشتر به دل می نشینه و تا حدی معنی جمله من رو هم همراه داره! صبر می کنم تا اگر نظر دیگری هم بود بشنوم و تصحیحش کنم!

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 3:54  توسط هنا  | 

مامان!

این بدن کوچولویی که توی شکم تو داره رشد می کنه

وقتی به دنیا بیام برای من خیلی مهمه!

مامانی یک وقت چیزی نخوری٫ کاری نکنی که برای من ضرر داشته باشه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 10:32  توسط هنا  | 

برگ دوم از کتاب با کودک درونت حرف بزن:

چشم های مامانم هر چی رو ببینه من هم می بینم

گوش های مامانم هر چی رو بشنوه من هم می شنوم

 مامانی با چشم هات چیز های قشنگ ببین! 

مامانی چیز های قشنگ گوش کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 10:26  توسط هنا  | 

یک کتاب قشنگ هدیه گرفته ام٫ به اسم "با کودک درونت حرف بزن"

هر صفحه اش یک نقاشی زیبا دارد که با یک نوشته کوتاه همراه است.

خیلی دوست داشتنی است. سعی می کنم عکس نقاشی هایش را با همان پیام های کنارشان این جا بگذارم.

برگ نخست:

برای مامان دوست داشتنی ام:

آهای مامان!

این منم!

می تونی من رو احساس کنی؟

مامان! با اون صدای نرم و قشنگت با من حرف بزن!

من ممکنه که خیلی خیلی کوچولو باشم اما

خیلی چیزها رو می فهمم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 10:24  توسط هنا  |