گزارشگر کوچک: مهمونهای خونه ی ما باید یادشون باشه اگر احیانا گذرشون به دستشویی بیفته، یک گزارشگر کوچولو اول میاد به بقیه با یک حالت پرسشگر میگه: "فلانی (مثلا بابابو یعنی باباجون) نیست؟!" بعد خودش هم میگه: "کداست؟ (کجاست)" و یکدفعه جفت دستهاش رو می کوبه به پشت پوشکش و میگه: "دیش!" و با غلظت تمام هم ادامه میده: "اوف اوف!"
دست و دل باز: من مشغول ظرف شستن بودم و پشتم به سارایی که با چند تا پسته مشغول بود. یکدفعه گفت: "بیا! بیا! پیسته!" برگشتم ببینم چی میگه. فکر کردم دخترم خواسته من یک خستگی در کنم دیدم روی صحبتش به گوشه ی کابینته و همینطور ادامه میده. دخترم به جناب مگس پسته تعارف می کرد. گاهی اگر گذر این جناب به سر سفره هم بیفته که حتما میگه "بیا! گاخ گو" (همون قاشق) رو هم بگیر و میل کن.
مال دنیا عزیزه: سارا از اون دست بچه هاییه که حساسیت زیادی نسبت به اموالش نداره و به عقیده ی بعضی ها چون کسی نبوده که ازش بگیره اینطوره؟! نمیدونم. اما به هر حال مال دنیا عزیزه و دخترم چند وقته یاد گرفته بعضی چیزها رو بچسبونه به سینه اش و بگه "اینو منه" یعنی این مال منه. البته غالبا یکی قاشقه و یکی مداد نقاشی. همیشه دوتا قاشق توی بشقابش هست که همون اول کار اونی که دوست داره رو برمیداره برای خودش و دیگری رو به من میده. همینطور مداد های نقاشی رو بین خودش و من یا شریک بازیش تقسیم می کنه. از دیگر جنبه های مالدوستیش اینکه منزل مادربزرگ علاقه مند شده بود که تمام دمپایی ها و کفش ها رو از بالکن به حیاط پرت کنه. این میون نکته ی دیدنی این بود که وقتی بالکن از هرچی پاپوشه خالی می شد یک جفت کفش صورتی اون گوشه باقی می موند و هرچی ما اصرار می کردیم که خوب حالا لااقل بَپوش (همون کفش) های خودت رو هم بیانداز پایین قبول نمی کرد!!
کی بود زنگ نزد: کافیه که دستش به آیفون یا گوشی برسه. میگه "الو! کیه؟ خالیه!" خالی همون خاله است.
رمز گشایی کن: کلمات حتما توسطش چشیده میشن اما من از
کلمات به ظاهر کج و کوله اش اونقدر کیف می کنم که نگو! مثلا بفرمایید رمز
گشایی کنید از این جمله: "مامان! اودٍس تابات!" (odes tabat). حس خوشایند
و خودخواهانه ایه که این کلمه ها و جمله ها رو فقط خودم می فهمم. به قول
مامانم زبون لال رو مامانش می دونه! حالا اون جمله یعنی مامان! ساعت
(اودٍس) تاب تاب (تابات) می کنه. منظورش پاندول ساعته که مثل تاب این طرف
و اون طرف میره. یا این کلمه ها:
پیش دَت: پیش بند. پیش بندهای کوچیک رو دیگه قبول نداره و ما چند وقته از تی شرت های اسقاطی به عنوان پیش بندهای محبوب استفاده می کنیم.
پٍداده: پیاده روی. غروبها نیم ساعتی رو همراه بابایی به گردش شبانه میره. بعد گزارش پریدن جناب ملخ و کشتن شوشت (سوسک) و بوس کردن گوگوخ (گلرخ) دختر همسایه و درخشیدن ماه و سٍتاده (ستاره) رو برای من تعریف می کنه.
بوت: توپ. دخترم دیگه به توپ نمیگه پویی. در عوض فکر می کنه هندونه و طالبی هم توپ هستند. یک عمری گفتیم دخترم بیا این ها رو پوست بکنیم و بخوریم ببین که توپ نیستند، حالا توپ هاش رو میاره و میگه "بوست! بوست!" که اینها رو هم پوست بکنیم و بخوریم!
تَسبه: چسب. باز کردن چسب پوشک یکی از جذاب ترین کارهاست. گاهی اگر خیلی حوصله اش سر بره و پوشکش مشکل داشته باشه کلش رو باز می کنه و برای من هدیه میاره! یا مستقیم میاندازدش توی آخ آخ ها (سطل آشغال). کندن برچسب وسایلی که تازه خریده شدن هم سرگرمی جدیده. گاهی که با تسبه درگیر میشه و جناب چسب بی خیال نمیشه با تحکم بهش میگه: "تسبه نکون" (چسبه نکن!)
بٍییم بیون: بریم بیرون. این رو در حالیکه به در آویزون شده میگه. یعنی حوصله ام از شما و این چهار دیواری و تمام خرابکاری های ممکن توی خونه سر رفته. بریم یک کمی هوا بخورم.
بای بای: وای وای. وقتی کتابی رو پاره می کنه در حالی که یک دستش رو گذاشته روی لپش و مثلا خیلی هم ناراحته با تاسف هی میگه بای بای.
مَموخ:
دماغ. چند روزه سرما خورده و وقتی بینیش کیپ میشه یا وقتی یک دستمال کاغذی
گیر میاره میاد پیش من و بینیش رو مثل موش موشکها جمع می کنه تا تر و
تمیزش کنم. اونقدر خوشمزه این کار رو می کنه که من هیچ تلاشی برای مودبانه
تر! کردن این کلمه و این کارش نمی کنم. اگر کسی رو هم ببینه و توجهش رو جلب کنه حتما کل صورتش رو منجمله مموخش رو تشریح می کنه! یعنی اگر شما رو دید و هی گفت: گوش/ تٍشم (چشم)/ اَبو (ابرو)/ دَدون (دندون)/ مموخ و هی با دست نوازشتون کرد و این مناطق رو نشونه رفت، بدونید خیلی دوست داشتنی هستید!
کٍباک: کتاب. توی رختخواب شعر می خونم. شعر اَسَیی (همون حسنی) رو. کتاب جلوی روم نیست و نمی دونم کجاست. هی بین شعر میگه کباک! کباک. هرچی میگم مامان جان حفظم به جان خودم بی خیال بیا بخوابیم. نمیشه! باید کتاب رو بیاریم.
بَلیدا: پنیر و طالبی. نمی دونم چه ارتباطی داره؟!
کَ گیگ: ته دیگ. بیشتر محبوبیتش به این خاطره که با دست می تونه بخوره.
گیگ: گیر. معمولا با صدای بلند و ناراحت این رو میشنویم. یعنی پشت مبل گیر کردم. سیم تلفن رو کشیدم رفته پشت میز و بیرون نمیاد و خلاصه بیایید کمک!
شوپ: سوپ. به سرعت بعدش ادای هورت کشیدن رو هم در میاره و می گه به به!
اَس دو: عصا. این هم از آثار سفر به خونه ی بابابزرگ.
گوس دَت: گوسفند یا همون بع بعی اصلاح شده که عاشقانه دوستش داره.
گاف: گاو. به سرعت هم بعدش خیلی جدی تر از خود جناب گاو میگه: ماو.
.
.
.
وقت و ذهنم یاری نمی کنند که همه شون رو بنویسم اما دوست داشتنی ترین همراهی ها رو با هم صحبتیش به من هدیه میده. خستگیم در میره که روزی ده ها بار از گوشه و کنار خونه صدام می کنه تا با من حرف بزنه و من رو همراه خودش می دونه.
پی نوشت: دوستی سوال کرده بود که شعرها و آوازهای کودکانه از کجا بیاره و بخونه. راستش عمده ی حفظیات من از کتابهای کودکه اما اگر مایل بودید آوازهای بچه گانه بشنوید اینجا جای خوبیه. من چندان آهنگ ها رو نمی پسندم اما شعر ها دوست داشتنی و خاطره انگیزند.


